تبليغاتX
و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
 
 
کاش در باورم همیشه‌ی تو؛ زندگی را دوباره جان می‌داد
می‌نشستی کنار شب‌بوها؛ عشق، گهواره‌ام تکان می‌داد
 
می‌شدم کودکی میان بهار؛ قصه‌های سفید اشعارت-
- توی گوشم ستاره می‌بارید؛ آسمان را به من نشان می‌داد
 
کاش پرواز، باورم می‌شد؛ یک بغل خواب می‌شدم با تو
با سرانگشت آرزوهایم؛ زندگانی به من زمان می‌داد
 
کاش لبریز بودم از تو و تو  می‌شدی از تمام من لبریز!
عشق سر می‌کشیدی و طعمش؛ سرخوشی‌های بی‌کران می‌داد
 
حیف اما غریبه می‌دانی؛ عطر پاییزی وجودم را
کاش هر قطره قطره خاطره‌ام؛ آن‌چه می‌خواستی همان می‌داد...
 

 
 90/10/24       
 
 
 
 
 
 90/10/02     
 
 
 ...

بی‌گمان
آن‌گاه که تو در دره‌ی دورافتاده
پنجره‌های خانه‌ات را می‌گشایی
و آواز می‌خوانی با چهچهه‌ی قناری‌ها
و  رقص بادبادک‌ها را
تماشا می‌کنی بر فراز آسمان؛
من در پشت دریاها
خزه‌های صخره‌ها را می‌تکانم.

.

بخشی از ایزولده

 

آرام و بی‌صدا خواهم رفت

 

 

 90/09/21       
 
 
صدای تلفن همراه من که تـک می‌زد
به زخم لحظه‌ی خاموشی‌ام نمک می‌زد
ستاره‌های حضور تو را به شب می‌داد
و پشت هم به دل ساده‌ام کلک می‌زد
چنان سکوت مرا سخت و تلخ می‌بارید
که صبر شرجی دل را به خون محک می‌زد
هوای گریه‌ی من را به چشم شب می‌ریخت
و دل به کوچـه‌ی پـرواز قاصـدک می‌زد
صدای هق‌هق من بود و کوچه و باران
که با حضور غریبت به دل شتک می‌زد
و بـاز قصـه‌ی تـلخ هجـوم تنـهایی
و باز تلفن همراه من که تک می‌زد
 
 
 
1
نه
گوشم به این حرف‌ها بدهکار نیست؛
من قرار نیست
در چنبره‌ی بی‌واژگی‌ها رخت بشویم
 و هیجان‌انگیزترین قهقهه‌ها را
در
چشم‌غره‌ی رودخانه‌ها بیافرینم.
این است که تصمیم دارم
پلک‌های شب را در چشمانم پیوند بزنم
و آفتاب را آویز کنم از گردنم
برای خاطره‌هایم...
 

2
نمایش ویژه داریم
زنی
هستی‌اش را آتش زد...
 
 
 
 
 
 
 90/09/10       
 
یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینه‌ست/مث رپ‌خونی شاهین، پر از عشق و پر از کینه‌ست
"رها اعتمادی"
  
 
باز هم ردپای درد است
روی شیب تند خاطره‌ها
بر برگریز نارنجستان
در محراب بارانی آبان...
در یائسگی چشم‌های من/
حضورت ستاره‌ای‌ست
همیشه‌روشن؛
دور
دور
دور
-
-
-
 
 
 همیـشه آخـر حرفـا پر از حرفـای ناگفتـه‌سـت / همیـشه حال ما ایـنه، همیـشه دنیـا آشفتـه‌سـت
"رها اعتمادی"
 
 
 90/08/13       
 
 
جای من نیستی
هنوز نمی‌دانی دست‌هایم را
شاخه‌شاخه تا کجا کشانده‌ام
و دوستی‌ام را با کلاغ...
جای من نیستی
هنوز پنجره‌هایت را نبسته‌ای
از درد طوفان
از پچاپچ هذیان‌های دوره‌گرد
از دقایق رگبارهای همیشگی.
جای من نیستی
شب‌هایی را ببینی
پر از زار زار مرگ
رفتن
نابودی
تهی شدن...
 
جای من نیستی
 
آرزومندم
هرگز
ن...
 
 90/06/30