|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
سلام! سلام به همه ی دوستان خوبم .. این دفعه شعری نیاوردم..اومدم حرف بزنم..از دلم بنویسم و احساسم و از این که چرا بعضی از آدم ها خیلی راحت به خودشون اجازه می دن خصیت ها رو زیر سوال ببرند و با احساسات مردم حتی اگه دوستشون باشه بازی کنند؟ به نظرتون کجای کار می لنگه؟ عجیبه که هممون از همین چیز ها می نالیم...پس کیه که این کار ها رو می کنه؟؟ جرا به نظر بعضی از آدم ها تحقیر و توهین و نادیده گرفتن به معنی انتقاده؟ یعنی واقعا این جور فکر می کنند؟ چرا به خودشون که می رسه همه چی تغییر می کنه؟ چرا ارزشها و ضد ارزش ها این قدر دستخوش سلیقه شده؟راستی راستی کجای کار می لنگه...؟
یه چرای بزرگتری هم دارم و اون اینه که چرا ما در ارتباطاتمون قلب رو نادیده می گیریم و به ظاهر بسنده می کنیم؟ این روز ها خیلی به این موضوعات فکر می کنم..البته توی فضای نت چیز های خیلی عجیب تری هم دیده ام اما فکر نمی کنم این ها دلیلی باشه برای این که همه مثل هم بشیم..من خیلی با تو فرق می کنم ..با اون..با دیگران...همه با هم فرق دارند..آخه هیچ انسان مشابه ای وجود نداره..از هممون فقط یکی توی دنیا هست...این که مثلا من با سن زیاد قلب جوونی دارم یا بر عکس با سن کم احساس پیری می کنم آیا گناه بزرگی کرده ام؟ این که مثلا دلم نمی خواد توی جمع خاصی برم یا دلم نمی خواد قاطی امواج کف آلود زود گذر بشم باید جواب پس بدم؟ اینکه سلیقه ی خاصی دارم و مثلا آهنگ های کلاسیک دوست دارم یا برعکس عاشق پاپم اشتباه کرده ام؟ آیا کسی حق داره سلیقه ی دیگرون رو تحقیر کنه؟آیا اجازه داریم به خاطر این جور چیز های کوچیک دیگران رو زیر سوال ببریم؟ خیلی از زندگی ها به خاطر تحقیر ها و توهین ها(به هر شکلش) از هم می پاشه..خیلی از آدم ها به خاطر لگد مال شدن احساس و عواطفشون پایشون به زندان و قتل و اعدام و اعتیاد می کشه..... راستش دلم خیلی تنگه...دلم تنگه برای اون روز هایی که فارغ از این دغدغه ها سرم به زندگی م گرم بود... اما این دلتنگی دلیلی برای فرار کردنم نیست..من مبارزه رو ترجیح می دم..مبارزه ی مسخره ای که اصلا نباید وجود می داشت....مبارزه برای چی؟ چرا باید برای نگه داشتن احساساتمون که خیلی هم برامون مهمه کار به مبارزه بکشه؟ چرا باید احساسات و عواطفمون تحت نا امنی باشه؟ می دونم که این روز ها وقت ارزشش حتی از طلا هم بیشتره..خوب این دفعه دیگه تا همین درد دلها بسه..ممنونم که تحمل کردید...
![]()
یک روز قشنگ بارانی با تمام شوق و سر زندگی کودکی هایش... در ساحل خزر
[ ۱۳۸۵/۱۰/۰۶ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||