و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 
 
سلام!

فرا رسیدن عید نوروز را به همه ی دوستان عزیزم تبریک می گم و امید وارم سال خوبی داشته باشید.

غزلی را تقدیم می کنم:

« چون بهار نيست»

در كوچه هاي شهر شما چون بهار نيست

آن جا براي ماندن من هم قرار نيست

 

حتي هوا- هواي شكست است و مردگي

دل با هواي شهر شما سازگار نيست

 

خاكستري ست رنگ نگاه شما و اين

هرگز براي ما و شما افتخار نيست

 

مجذوب موج خنده ي تان هم نمي شوم

بر خنده هاي سرد شما اعتبار نيست

 

چنگي به دل نمي زند آن حرف هاي عشق

آن جا كه عشق هم به خدا ريشه دار نيست

 

تقصير من كه نيست خدا هم گواه من

در كوچه هاي شهر شماها بهار نيست

 

 تا سال دیگر و آغازی دیگر...

 

 

[ ۱۳۸۴/۱۲/۲۵ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 

سلام!

این بار با دو سپید کوتاه مهمانتان هستم

« اشتباه»

خیال می کنی

بهانه ای پیدا کرده ای

برای رفتن

دور شدن

نبودن...

تصمیمت را گرفته ای؟؟

بهانه لازم نیست

برو ,

تا

اشتباه دیگری کرده باشی.....

 

« بادبادک»

پشت پنجره ی سادگی هایم

کودکی هست

هنوز

دنبال بادبادکی

گمشده ی برهوت آسمان...

 و باران یعنی

بادبادکم

هنوز

آن جاست..!!

 تا رویایی دیگر...
 
 
 
[ ۱۳۸۴/۱۲/۱۶ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
سلام!

ممنونم به خاطر اظهار همدردی همه ی شما دوستان عزیزم!

و باز هم غزلی رو تقدیم می کنم.....

« انتحار»

مرد روي چار پايه ايستاده مانده بود

خاطرات تلخ را به پيش رو نشانده بود

 

روي يك ورق نوشته بود« زندگي نبود

آن سراب كه مرا به سوي غم كشانده بود»

 

اشتباه كرده بود در مسير زندگي

نقش هاي چاه بين راه را نخوانده بود

 

و همين مسير اشتباه مرد را شبي

با ستاره اش به انتهاي خط رسانده بود

 

خسته بوداز سياهي نشسته بر دلش

درد مرد را به سوي چارپايه رانده بود

 ـ ـ ـ

حال آخرين نگاه سست مرد سمت شهر!

دار قطره قطره مرگ در رگش چكانده بود

 

تا بعد...!

 

 

[ ۱۳۸۴/۱۲/۰۹ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 

سلام!

       راستش نمی دونم چه جوری شروع کنم...

       مادر بزرگم هفته ی پیش به آ سمون رفت و من رو با خاطراتش تنها گذاشت!

       امروز یه ترانه ای رو که 11 سال پیش تو عالم نوجوانی ام براش سروده بودم می نویسم و تقدیمش می کنم به همه ی مادر بزرگ های شما عزیزان چه در کنارتون باشند چه نباشند

       کاش همیشه قدرشون رو بدونیم

 

« مادربزرگ من»

چه رنگارنگه دنیات،چه شورو حالی داره

یه قسمتش زمستون، یه قسمتش بهاره

مادر بزرگ نازم، چه عشقی داره دنیات

پرنده رنگ آفتاب، پریده توی چشمات

عجب هوایی داره، د نیای رنگارنگت

کبوتری نشسته، تو خلوت قشنگت

یه شاخه ی پر از عشق، میون شاخ و برگات

پر می کشه شاپرک، میون دشت گلهات

بهار دنیای تو، پر از شوق رسیدن

نقاش آرزوهات،پر از حس کشیدن

پر از برف سفیده، زمستون دنیاهات

سپیدی برف اون، چکیده روی موهات

چه رنگارنگه دنیات، رنگین کمونه دنیات

شادی داره غم داره ، تلخ و شیرینه دنیات

       و یه غزل رو هم تقدیم می کنم به همه ی شما دوستان..

       شاید آشنا باشه براتون..بچه هایی که توی کنگره ی در سایه ی غزل شرکت کرده اند(سال 1382) شاید من رو با این شعر به یاد بیارند....شاید هم نه....

 

« بخوان»

ببین که غرق سکوتی سفالی ام با تو!

پر از طراوت باران ‌‌! شمالی ام با تو

تو مثل پاکی آبی ببار برتن من

که من صداقت سر سبز شالی ام با تو

تو از اهالی عشقی تغزلت زیباست

نشسته عاطفه در قاب خالی ام با تو

شکسته غربت دل را سرود چشمانت

و با ترنم چشمت چه حالی ام با تو!

بخوان برای دل من ترانه ای از عشق

بخوان که غرق سکوتی سفالی ام با تو!

 

[ ۱۳۸۴/۱۲/۰۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب