و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 

تو کشف تازه‌ای نیستی
چهار فصل در تسخیر توست
از پلک پرنده‌ها آغاز شدی
و من قد کشیدم در شفق چشم‌های تو
به سرزمین من که آمدی
در میان دست‌هایت
رویاهایم زنده شدند
و اینگونه نفس کشیدم تا تو؛
تو کشف تازه‌ای نبودی
تو همیشگی
همیشگی
همیشگی
.
.
.



[ ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]


بار سفر می‌بندم
و تاریکی مطلق جهان را
می‌سپارم به چشم‌های دریده‌ی روزگار
و بغض فروخورده‌ام را
در سطرهای سپید می‌بارم
دست‌هایت را بده به من
باید برویم
باید برویم
بار سفر ببند
باید برویم...
باید برویم و همسایه‌ی آب و آفتاب شویم
بین خودمان باشد:
انتهای این جاده
کوچه‌ای‌ست که به چشم‌های تو می‌رسد...

بیا
با من بیا
برسیم به چشم‌های تو!



[ ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]



قصه تمام شد... .



[ ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب