و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 
 
..سال نو مبارک..
 
نوروز۱۳۸۸
 
 
[ ۱۳۸۷/۱۲/۲۶ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
۱.

برگ سبزی ست تحفه‌ی درویش...

در آستانه‌ی فصل بهار و در آستانه‌ی شکوفه و سبزه و گل قرار داریم.نفس گرم بهار درزمین دمیده می‌شود و خاک خرقه‌ی رخوت و جمود و سردی را در آورده و لباس رنگ‌رنگ به‌تن خواهد کرد.بنفشه‌ها ، پامچال‌ها و سیکلامن‌های وحشی در قایم باشک  با سبزه ها در زیر بوته‌ها و درختان جنگلی سر از جبین خاک به در خواهند آورد و لاله‌های مست بر دشت‌ها و در شیب تپه‌ها خواهند لمید.اگرچه جاودانگی نیست اما بازگشت پرستوها مثل لالایی مخملین کودکی‌هایمان، همیشگی خواهد بود.

         رقص آب چشمه‌ها در زلالی دستهایمان، کوه‌های منتظر برای قدم‌های کودکی «امید» و من که برای دوباره‌ی زندگی پرواز را باز هم تجربه خواهم کرد...بهار، بهار، فصل عاشقانه‌های من!

و گلهای رنگارنگ

هدیه ام به شما برای فصل دوبارگی‌های شاد...

۲.

دو شعر از نینا لاهوتپور

دوستی که صداقت و زلالی‌اش بهارانه است اما همیشگی:

 

"هرمونوتيك"دارم حشره مي‌شوم
موذيانه مي‌چسبم
زاويه‌ي چارچوب‌ها را
در فرار از دمپايي‌هايي كه هميشه...
هرچه تندتر ميدوم
روي زمينه‌هاي خاكستري
خودم را كمتر به‌جا مي‌آورم.
كسي نيست بگويد :
آقا ... يك بار نگاه كن
از شيشه‌هاي عينك من
كه زير پاي خودم دو نيمه...
يك نيمه دست تو كه
چشمانت را
از چشمانم
فاكتور بگيري
يك نيمه روي زمينه‌ها
تا در تنازع بقا
تو را مثل همان دمپايي
كه با دستانت يكي شده
به‌جا آورم.


"داستان"

شب آرام از راه مي‌رسد
پهن مي شود توي اتاق
لاي دفتر ، كتاب‌ها
خودكار را از انگشتانم مي‌رساند به پيشاني
فشار رگ‌هايم بالا مي‌رود
و داستان از اولين قطره‌هاي خون دماغ
آغاز مي‌شود...
يكي بود ، يكي نبود و
يكي از چشمان خدا هم زلال‌تر
مثل بچگي‌هاي قديسان
با ني‌لبكي پر از كوهستان و گله
پر از بوي علف‌ها
و گوش تا گوش
گوش ماهي‌هاي دربسته
كه تمام درياها را قورت داده‌اند!
يكي بود...
كه ...
...
شب به نيمه مي‌رسد
بخارهاي فنجان در هواي اتاق حل مي‌شوند.
خودكار دست از سرم بر مي‌دارد
نفس‌هاي به شماره افتاده عميق...

انگار اين طرف‌ها
همين نزديكي
يكي بود كه ...
هرگز ...
نبود.

 

۳.

دو شعر از خودم:

 

« ناشی»

 با خیال این‌که
می‌خندی مرا،
سوار اسب چوبی خاطره‌ها
اگرچه
هیچ بلد نیستم بچّگی کنم؛
فرقی نمی‌کند
وقتی که می‌خندی
تمام دنیا
در دست‌های من
جا می‌شود.

  

 

  « بی‌خبری‌هایم از ع.....»

 تا اطلاع ثانوی
بی‌خبرم بگذار
عقل از سرم نمی‌پرد
                         می‌پرد؟
و فکر کن
چرا
گل‌هایی
کاشته ای که
نمی‌خواستم بوی تو بدهد
                            که می دهد...
تا وقتی
که بزرگ می‌شوم
همراهی‌ام کن!
نفس بکش اسلحه‌ی طلایی‌ات را
توی مغزم شلیک....
چیزی روی فکرم
سنگینی می‌کند
تیرخلاص را زدی
عقل از سرم نمی‌پرد
                       که می.....

 

۴.

مژده به اهالی شعر شهرستان آستارا

         تعدادی از اعضای انجمن شعر و ادب شهریار آستارا اقدام به تشکیل کانون شعر دیگری در محل سازمان تبلیغات اسلامی نموده‌اند که جلسه‌ی افتتاحیه‌ی آن در روز دوشنبه 5/12/87 برگزارشد.این امر باعث خوشحالی و مسرت خاطر اهالی شعر گشت.وجود کانونهای شعری متعدد به موازات هم موجب پیشبرد و توسعه‌ی کیفی شعر در شهرستان خواهدشد.

        تشکیل این انجمن جدید را به گردانندگان آن تبریک گفته و موفقیتشان را آرزومندم. قطعا این امر نمی‌تواند به معنای گسست و جدایی از انجمن شعروادب شهریار محسوب شود و مسلما این دوستان کمافی السابق در جلسات انجمن شعر شهریار نیز شرکت خواهند نمود.

       در حاشیه‌ی تشکیل این انجمن جدید نمی‌توانم به نکته‌ای اشاره نکنم و از کنار آن بگذرم: موسسان این انجمن برای جلسه‌ی افتتاحیه از اکثر دوستان عضو انجمن شعر شهریار و حتی از افرادی که از همسایگی کوچه‌ی شعر گذر کرده‌اند ویا اصولا با این کوچه  آشنا نیستند دعوت به عمل آورده بودند.اما در این میان برخی از اعضای هیئت امنای انجمن شعر شهریار از جمله خود من را از قلم انداخته‌اند.ظاهرا ما را قابل ندانسته‌اند! البته « دعوت نشدن » به خودی خود اصلا اهمیتی ندارد ولی امیدوارم که قضیه در حد « قابل ندانستن » باشدو بغرنج‌تر و پیچیده‌تر از آن و از روی اهداف دیگری نباشد.

 

 

[ ۱۳۸۷/۱۲/۰۹ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب