|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
...
بیگمان . بخشی از ایزولده
[ ۱۳۹۰/۰۹/۲۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
صدای تلفن همراه من که تک میزد
به زخم لحظهی خاموشیام نمک میزد ستاره پشت ستاره هجوم یادش بود که پشت هم به دل سادهام کلک میزد شبیه تندی رگبار و صاعقه، یکریز به روی گونهی بارانیام شتک میزد چنان سکوت مرا سخت و تلخ میبارید که صبر شرجی دل را به خون محک میزد هوای گریهی من را به چشم شب میریخت و دل به قصهی پرواز قاصدک میزد صدای هقهق من بود و مشت و یک دیوار که حس سادهی من را به سنگِ شک میزد دوباره بحث حضورش کنار من یا...نه! دوباره تلفن همراه من که تک میزد... . 1نه
گوشم به این حرفها بدهکار نیست؛ من قرار نیست در چنبرهی بیواژگیها رخت بشویم و هیجانانگیزترین قهقههها را در چشمغرهی رودخانهها بیافرینم. این است که تصمیم دارم پلکهای شب را در چشمانم پیوند بزنم و آفتاب را آویز کنم از گردنم برای خاطرههایم... 2نمایش ویژه داریم زنی هستیاش را آتش زد... [ ۱۳۹۰/۰۹/۱۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
[ ۱۳۹۰/۰۹/۰۹ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||