|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
امشب از خالیِ تو لبریزم، حال این مُرده را خبر داری؟
باز هم بیقراریات را شب، بر کدامین حضور میباری؟ گفته بودم: همیشه در منِ من، عشق تو تا همیشه پابرجاست.
گفته بودی که حس آبی من تا همیشه درونِ تو جاری! گفته بودم: پُرم از این وحشت که بیاید شبی مرا ببرد گفته بودی: نترس کوچک من!میکشم مرگ را به بیزاری. ... بیحضور تو مرگ میاید، امشب از کوچههای بیپایان تو ولی نیستی کنارم باز، گرچه در شهر خویش بیداری راهت آری از این دلم کج شد، پشت درهای بستهات ماندم
زندگی بستر سیاهی شد، ای که بر باد / عشق میکاری روزگارت...؟
[ ۱۳۸۹/۰۸/۲۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
قرار بود پنجرهها
با نسیم تو باز شوند کبود شدم باران گرفت هیچ پنجرهای / هیچ نسیمی طوفان طوفان طوفان پنجره شکست و طرح آخرین بغض ما را رسم کرد وداع... ... خداحافظ نگو باز هم به دیدارت نه شاید نه همهی گفتنیها را گفتیم؟ هنوز لحظهی آخر عاشقانه گریستن را به خاطرهام سنجاق کردهام روزی پنج بار مینویسم: عشق... کبود میشوم طوفان میشود. ... بیا به دیدارم...
[ ۱۳۸۹/۰۸/۰۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||