و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 

 

 

     يادم نمي آيد روي كدام برج زاده شدم...

     روي برج دست هاي تو يا روي ستاره اي كه در قلبت بود.....يا درون گدازه هاي نگاهت كه هر بار كه نگاهم مي كني ذوب مي شوم و بعد چونان ققنوسي از خاكسترم بر مي خيزم و هر بار دور تسلسلي كه با عشق تو معنا مي گيرد...

     يادم نمي آيد تو خنديدي مرا يا من گريستم تو را..يا ...؟

     لرزش سيم سه تاري كه آرام بر گوشه ي سينه ام متولد شد و  بعد آرام روي گونه ام لغزيد وقتي به من گفتي :«...................»

 

     يقين دارم..برجي كه در آن زاده شدم با عطر احساس تو آميخته، و قدكشيده ...اوج گرفته...

     سپاسگزارم كه اجازه دادي عاشقت باشم.....

[ ۱۳۸۷/۰۵/۱۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب