|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
بهار میآید آهو!
بهارمیآید و تو دوباره دشت را سبز خواهی دید و فرز و چالاک خواهی خرامید بر گستردگی زندگی... آهو جان! درخت خشک بلوط یادت هست؟
قرارمان: صبح سهشنبه، اول فروردین، پای خاطرهی هم...! ![]() خیال تو که جاری میشود
منقبض میشود رگهایم؛ حوصلهام درد میگیرد و یاد رفتن تو پراکنده در چهارفصل وجودم شعرهای وحشیام را آمادهی تاخت میکند. تو نفس نفس میزنی تا انتهای من... تا انتهای دور... تا دور... آمادهی رفتن میشوی من اشک میرقصم و مثل یک اتفاق بد آویزان میشوم از تو اینبار متورم میشود رگهایم آبستن از التماسهای مکرر نرفتن ... کولهات را جابهجا میکنی اشک میرقصی میروی! [ ۱۳۹۰/۱۲/۲۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
در زمستانی که بیهنگام آمده بود
و ابرهایی که ناغافل، تو بهار را به پنجرهام هدیه کردی وماه مهربان را به دستهایم. * حالا کجا ماندهای دوباره بیایی کنار پنجرهام بگویی: سلام، بهار آوردهام، نمیخواهی؟! شعری از رضا کاظمی (پابرهنه تا ماه)
[ ۱۳۹۰/۱۲/۱۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||