و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 
 
 
 
 
بهار می‌آید آهو!
بهارمی‌آید و تو دوباره دشت را سبز خواهی دید
و فرز و چالاک خواهی خرامید بر گستردگی زندگی...
 
آهو جان! درخت خشک بلوط یادت هست؟
قرارمان: صبح سه‌شنبه، اول فروردین، پای خاطره‌ی هم...!
 
 
درخت خشک بلوط
 
 
 
خیال تو که جاری می‌شود
منقبض می‌شود رگ‌هایم؛
حوصله‌ام درد می‌گیرد
و یاد رفتن تو پراکنده در چهارفصل وجودم
شعرهای وحشی‌ام را
آماده‌ی تاخت می‌کند.
تو نفس نفس می‌زنی تا انتهای من...
تا انتهای دور...
تا دور...
آماده‌ی رفتن می‌شوی
من اشک می‌رقصم
و مثل یک اتفاق بد آویزان می‌شوم از تو
این‌بار متورم می‌شود رگ‌هایم
آبستن از التماس‌های مکرر نرفتن
...
کوله‌ات را جابه‌جا می‌کنی
اشک می‌رقصی
می‌روی!
 
 
[ ۱۳۹۰/۱۲/۲۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

 
در زمستانی که بی‌هنگام آمده بود
و ابرهایی که ناغافل،
تو
بهار را به پنجره‌ام هدیه کردی
وماه مهربان را
             به دست‌هایم.
*
حالا کجا مانده‌ای
دوباره بیایی کنار پنجره‌ام
بگویی: سلام،
بهار آورده‌ام، نمی‌خواهی؟!
 
شعری از رضا کاظمی (پابرهنه تا ماه)
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۱۲/۱۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب