|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
خسته ام ! خسته....... « رگ خواب»
تودردهاي دلم را چه خوب فهميدي وزخم هاي غرور شكسته را ديدي
به دوش خويش كشيدي تمام دردم را شبي كه زندگي ات را به عشق بخشيدي
و پا به پاي دلم مثل يك ترانه شدي دوباره زنده شدي در تنم درخشيدي
شبيه رقص كبوتر به دور گنبد عشق! ومثل قاصدكي در بهار رقصيدي
چقدر تازه شدم با نگاه تو اي خوب! اگرچه با رگ خواب دلم تو خوابيدي
هنوز در شب من رد پاي توست به جا بيا كه درد دلم را تو خوب فهميدي
« اي غم ببار»
اي غم ببار امشب ، بر شانه ي خيالم امشب زقلب خسته ، اي غم بپرس حالم
دنيا پراز ملال است، وقتي غريبه باشيم درغربت و غم عشق، مرغي شكسته بالم
آهي درون سينه ست، با ديده عهد بسته ست با اشگ غم نشيند، بر ديده ي زلالم
اي غم ببار، شايد ،از خط عشق دستم كولي وش اين دل من، با تو گرفته فالم
آمد خزان عمرم ، ديگر دمي نمانده زردم زدرد غربت، آري ببين زوالم!
« زني تنها»
امشب كنار پنجره تنها نشسته ست يك زن كه در چشمش شب يلدا نشسته ست
بر هم زده آرامشش را زخم پاييز توي مسير سرنوشتش تا نشسته ست!
بازيچه ي دست غم است و باز امشب روي نگاهش گردي از غمها نشسته ست
غرق سكوت و خالي از احساس بودن مثل غباري كه تن دنيا نشسته ست
يك پنجره ، يك قلب ، ويران و شكسته زخمي ترين شعري كه در اينجا نشسته ست
تا بعد!
[ ۱۳۸۷/۰۳/۲۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||