شعر نو محصول تفكرات و تغييراتي در قالب شعر كلاسيك است كه مبدع آن شاعري ست با نام علي اسفندياري ، متخلص به نيما يوشيج . نيما پس از سرودن اشعار زيادي در قالب شعر كلاسيك در اوايل قرن 14در شعرهايي كه سرود قالب جديدي را معرفي كرد به نام شعر نو و يا همان قالب نيمايي! البته قبل از نيما تجربه هايي در اين زمينه توسط بعضي ها صورت گرفته بود كه فرمي شبيه به كار نيما داشتند اما كاملا زود گذر بود و اساس و پايه ريزي درستي نداشت.البته بعد از شعر نيمايي فرمهاي ديگري مثل شعر سپيد و شعر آزاد هم ابداع شد كه گاهي منتقدين همه ي اين فرمها را با نام شعر نو بررسي مي كنند.و البته مخالفان و موافقان بسياري داشته.همه ي نهضت هاي ادبي متكي بر اصولي بوده اند كه گاه به مرور زمان دچار تحولهايي شده اند و طبيعتا شعر نو هم شاهد چنين تحولاتي ار آغاز تا به اكنون بوده است.
دست و پاگير بودن قالبهاي كلاسيك براي برخي از شاعران و نيز نيما تفكري را در وي ايجاد كرد تا بتواند از اين بند ها رها شود و قالبي را ايجاد كرد به نام قالب نيمايي.كه از مشخصات آن :
1 -موزون بودن مصراع هاو وزن آنها از لحاظ تشابه ترتيب هجاهاست بدون در نظر گرفتن طول مصراع ها
2-وجود قافيه بدون محدوديت مكاني آن و هرجايي كه مطلب نياز داشته باشد قافيه مي آيد
اساس وزن همان توالي هجاهاست و افاعيل عروضي كه در شعر كلاسيك استفاده مي شود..فقط با كوتاه يا بلند تر كردن مصراع حرف شاعر تمام و كمال و بدون حشو و زايدات گفته مي شود.در مورد قافيه هم همان قافيه هاي استفاده شده در كلاسيك است و فقط جاي قافيه ثابت نيست..رديف هم چنين كه بودن يا نبودنش مانند اصول قافيه است.
در شعر نيمايي زنجيره اي از اركان عروضي به صورت متوالي استفاده مي شود
مانند:زنجيره ي مفاعيلن/ مفاعيلن/مفاعيلن/...
در شعر
تورا من چشم در راهم در شعر نيما و يا شعر كتيبه از مهدي اخوان ثالث
يا: زنجيره ي فاعلاتن/فاعلاتن/فاعلاتن....
در شعر
آي آدمها از نيما يوشيج
تا اینجا متوجه مي شويم كه زنجيره هايي از افاعيل عروضي اساس وزن نيمايي را تشكيل مي دهند و آنچه اهميت ندارد طول مصراع هاست شاعر در اختيار طول زنجيره براي هر مصراع آزاد است.
اما آنچه اهميت خيلي زيادي دارد شروع مصراع ها از يك نقطه ي واحد است..به عبارتي همه ي مصراع ها بايد داراي آغاز مشابهي باشند چون در غير اين صورت شعر ممكن است ناگهان وارد زنجيره ي ديگري از افاعيل عروضي بشود و در آن صورت است كه مي گوييم وزن شعر به هم خورده است.
پس متوجه مي شويم كه يك شعر نيمايي از اول سطر با آغاز مشابهي شروع مي شود و تا هرجا كه شاعر لازم بداند آن را ادامه مي دهد و آغاز مصراع ها از نظر تقطيع يكسان است و اگر هم اختلافي ديده شود در پايان مصراع هاست تا به بحر طويل تبديل نشود.
حالا گاهي اتفاق مي افتد كه شاعر لازم مي بيند كه براي بهتر بيان كردن حرفش يك مصراع آن را مي شكند و در دو يا چند سطر متوالي آن را مي نويسد .
در اين صورت بايد پاره مصراع ها مكمل هم باشند و از نظر وزن ادامه ي وزن مصراع قبلي باشند و از اول سطر شروع نشوند .بلكه از وسط سطر(تقريبا همان محلي كه مصراع قطع شده ) نوشته شوند.
مثلا:
شب آرام از كوچه ها مي گذشت
هوا گرم بود
دري باز شد
و بوي گلاب آسمان را بغل كرد
_نمي شد كه امشب بماني؟
_نه مادر!
سحر راهي جبهه ايم
_پس از زير قرآن و آيينه رد شو!
سه بار
بس است
التماس دعا
حق نگهدار!
در واقع مصراع( نه مادر!سحر راهي جبهه ايم) يك مصراع است و نيز( بس است التماس دعا حق نگهدار) هم يك مصراع است.
پس به ياد داشته باشيم كه مصراعي كه در وسط سطر نوشته مي شود بايد از نظر وزن ادامه ي مصراع قبل باشد به طوري كه اگر به مصراع بالايي وصل شود يك مصراع سالم با همان زنجيره ي اصلي به دست آيد.
بنابراين نحوه ي نوشتن شعر نيمايي هم براي خوانش آن خيلي مهم است و متاسفانه اين مقوله توسط خيلي از شاعران جوان و خصوصا تازه كار ناديده گرفته مي شود. و البته برخي شاعران نوپرداز عمدا قوانين نيمايي را ناديده مي گيرند و قالبي با عنوان شعر آزاد آفريده اند كه در مصرع بندي تابع قواعد نيمايي نيست.
ادامه دارد