و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 
 
 

سلام

برای نوشتن بهانه می خواستم.........

 « درد»

درد من درد زخم دیرینه ست           درد  شب های بی خدا  بودن

گم شدن لا به لای افسون ها          از شب  عاشقی جدا  بودن

خاک قلبم ترک ترک شده است        گرچه دریا نشسته در چشمم

درد من تاول سیاهی هاست           در ره عشق بی صدا بودن!

افق دست های من گم شد            در سرابی که چشم من می دید

 رقص   بارانی   اقاقی ها                با تب  تندش  آشنا  بودن

 نیزه  و   آفتاب   می بینم                غرق خون است و ضجه و زنجیر

آه  از درد  بی  خدایی ها                آه از  غرق  در  ریا  بودن!

عشق قانون اول عشق است        اجرت   آسمانی   دنیا

باید از کوره راه برگشتن                 رفتن سمت با خدا بودن!!!

 

 

« فال» گفتگویی ست بین مرد و فالگیر ..........

« فال»

می کشد در قاب چشمش ردپای آسمان را

بر حریر آسمانش می کشد رنگین کمان را

فال می خواند برایش کولی خورشید بر دوش

فال طوفانی ترین عشقی که لرزانده جهان را

ـ طرح زیبای ستاره در ته فنجان قهوه

آه نقش دختری روییده در خواب زمان را!

فال می خواند برایش: نقش یک شیطان دیگر!

بی خبر او باز هم تسخیر کرده آشیان را!

***

مرد سیگاری به دستش می کشد خود را دوباره

می زند پک لحظه لحظه می کشد قلبی جوان را

***

:یک نفر می آید این بار از مسیر آسمانها

با حضورش تا که خاکستر کند آن بی نشان را

***

مرد می خندد به کولی: فال را باور ندارم.

می کشد اما به چشمش رد پای آسمان را!

 

 

« چهار راه »

 این جا را که رد کنی

به چهار راه انفجار می رسی

و جا باز می کنند

نقطه چین های چشم هایت

روی بورد های تبلیغات!

مگر چقدر می توان

هم قد تیر های برق شد؟

و ناگزیر جریان داد

الکترون ها را

در سیم تن ها؟؟؟؟

دیوانه بازی ام گل کرده

فسیل می شوم

درون روزها یی که خیابان هایش

بوی گس دریا می دهد

حالا منتظر علامت عبورم

...

و تو این جا را که رد کردی

پشت دستت را داغ کن

تا باز

در شعرهایم ویراژ ندهی

 

 

[ ۱۳۸۶/۱۰/۲۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب