|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
آمدم با غزلی از پیشترها..... « حس شالي» در ازدحام فاجعه گم شد شجاعتم
ديگر براي درد نماندهاست طاقتم تنهايم و غرور مرا زندگي گرفت
اين كوله بار تلخ شكستهست قامتم گفتند عشق قسمت تو نيست تا ابد
آنها نمك زدند به روي جراحتم من مثل حس شاليام و خشم داسها
وقت درو عجيب گرفته شهامتم دلتنگم و شبيه غزلهام بيقرار
با اين غزل عزيز! رسيده نهايتم امشب بيا و رفتن من را نگاه كن
با مردن ستاره ببيني شباهتم! و سپید این روزها..... « دکل برق»
تمام قد
فکر میکنم به تو و هیجان دستهات که خورشید دارد و ماه، بالانس میزنم روی تپه زیر دکل برق از سرم بپرد. فشارم بیفتد روی صفر تو زانو بزنی هیجان بیفتد از لای دستهات با خورشید و ماه که شکل میان من و توست.... تمام قد
بزرگ میشوم توی قصههات و شعرهایی که بوی تند میدهد..... میفهمی؟ .
[ ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
كنار صبح منتظرم نگاهی به مجموعهي « عاشقانههاي برف به اسم كوچك» پژمان الماسینیا
«عاشقانههاي برف به اسم كوچك» مجموعهشعري در 72 صفحه است از شاعر جوان، پژمان الماسينيا كه دومين اثر خود را به چاپ رسانده است. اين اثر شامل 60 قطعه شعر سپيد ميباشد كه همگي داراي احساسات خوب و ملموسي هستند. چند اثر اوّليّهي مجموعه، «دوستت دارم»هايي است كه در مخاطب نفوذ ميكند و باورپذيري شعر را بالا برده است.
... بهآرامي
بيخوف بسيار برف و بورانها كه در پيش داريم دوستت دارم. (دهمين نرگس/ص11)
«دوستت دارم» كه در انتهاي شعر آمده در شعرهاي زيادي از اين مجموعه تكرار ميشود و اكثراً پايانبندي كار و حرف نهائي شاعر است.
هر شاعري در يك برههي زماني معمولاً داراي احساسات مشابهي هست كه در حال فوران شعري در اوست و كمكم وارد برهههاي ديگر كه ميشود، احساساتش نيز حركت ميكند. الماسينيا هم از اين فرضيه مبرا نيست و در اين مجموعهشعر نيز چنين حالتي ديده ميشود و شاعر درگير احساساتي مشابه شده كه آرامآرام هرچهقدر به جلو پيش ميرويم و شعرهاي جلوتر را ميخوانيم مانند يك رمان به فصلهاي تازهتر احساسات شاعر ميرسيم. آنچه از اين مجموعه ديده ميشود، شاعرانه زيستن الماسينياست. الماسينيا به تمام موقعيّتها شاعرانه نگاه كرده و آن را با سادگي زبان و تصوير بيان ميكند. از خيابان كه به كوچه ميپيچم انباشته از بوي تو گامهايم را بلندتر از هميشه برميدارم. ... (پنج تصوير يك آشنايي/ص21) تو اگر نباشي
براي روزهاي رفتن
به ادارهي پست و نوشتن نامت روي پاکتهاي سفيد دلم تنگ ميشود... (شنبهها صبح/ص34) ميبينيم كه شاعر حتّي موقعيّتهايي مثل راه رفتن و يا به ادارهي پست رفتن را شاعرانه نگاه كرده و آن را زندگي كرده است. بهگونهاي كه موقعيّتهاي معمولي را با حسّي شعروار پذيرفته و به قلم آورده است. در برخي از شعرهاي اين مجموعه، سادگي زبان با نوعي تصوير انتزاعي همراه ميشود كه فرا روي مخاطب، ايهام و تعابير دلپذيري را ايجاد ميكند. كلام شاعر در اين نوع شعرهاي مجموعه سطحي نيست و كليّت شعر، فضايي سوررئال را به تجربه ميآورد. قلبت پوشيده از ستاره و مهتابَست
شب را کنار بزن پابرهنه بيا! تنها چند قدم مانده به آفتاب كنار صبح
منتظرم. (بانو/ص25)
چند قدم به آفتاب ماندن و نيز شب را كنار زدن و كنار صبح ماندن ايهامهايي دارد كه اگر به آن معمولي بخواهيم بنگريم، فضاي غير واقعي را از آن درك ميكنيم. عمر، گل، نامه، نام، پاكت سپيد، فراموش شدن، برف، فصلها... كلمات كليدي بسياري از شعرهاي اين مجموعه هستند كه در طول اين مجموعه به شكلهاي مختلف به مخاطب معرفي ميشوند. فضاها و كلام شعر، جزئينگر است و سپيدنويسي درستي در اشعار مراعات شده است. مطلب مهم در خصوص برخي از اشعار، رو بودن احساس شاعر است. اگرچه زبان ساده خوب است امّا گاه اين رو بودن به حدّيست كه پايان شعر را بيآنكه به مخاطب اجازهي انتخاب بدهد ميبندد و فضاي بسته در ذهن مخاطب مينشيند. قرينهسازي در برخي از اشعار، خوب اتّفاق افتاده و ناخودآگاه چينش موزيكالي را در لحن و موسيقي دروني شعر بهوجود آورده است: تو گلايولهاي سپيد را دوست نداشتي تمام عمر ياسهاي سپيد را ستايش کرده بودي من
فراموش کرده بودم همه فراموش کرده بوديم چه زود... فراموش کرده بوديم. (تدفين در شهرستان/ص52)
قرينههاي رعايت شده در اين شعر به پايانبندي كار كمك كرده و بعدترها را به مخاطب نشان ميدهد.
انتخاب نامهاي اشعار در اين مجموعه پيوستگي جالبي با درون شعرها دارد. بخشي از شعر درواقع نام آن است و حذف نام، خلأ مفهومي در اكثر شعرها ايجاد ميكند. تدفين در شهرستان/ص52 - رگبار/ص49 - افرا/ص13 - برج آريو/ص36 - يلدا/ص38 - پلاك52/ص57 - نام كوچكت/ص66 و...
در برخي شعرها فضاهاي خاطرهگونه بسيار مشخّص است و مثل داستاني كوتاه مخاطب را در روند جريان اتّفاق افتاده قرار ميدهد: دو سه روز پيش از لابهلاي سطرهاي «شرق بنفشه» يک عکس از جوانيات بيرون ريخت ... (بوي اركيدهها/ص69)
و اين شعر همينگونه با برشي از زندگي ادامه مييابد و در انتها همين خاطره به زندگي كنوني شاعر بسته ميشود و داستان را با دلتنگي شاعر به پايان ميرساند.
در تعداد كمي از شعرها تلاش براي فضاسازي، مانع موفقيّت شعر شده و اجازه نداده جوشش احساسات نمايان گردد. بههمين جهت نثرگونگي در چند شعر حس ميشود و ذهن مخاطب درگير خروج از متعارفهاي زبان ميگردد تا شعر را در ذهن بسازد و آنگاه از نگاه اصلي شاعر دور ميشود. شاعر در اكثر شعرها طبيعت را در خدمت بيان احساساتش نسبت به توي مخاطب درآورده و با رنگها و هوا بازي ميكند. بنابراين بسيار طبيعيست كه فصلها نقش كليدي براي درك احساس شاعر دارند. الماسينيا بايد تكليف خودش را با انتخاب نوع كلام روشن كند تا به كلامي ايهاميافته و منسجمتر برسد و موفّقيّتهاي بيشتري را در شعر و بيان احساساتش بهدست آورد. با آرزوي توفيق روزافزون براي الماسينيا. شيوا فرازمند
کلیک کنید بر:
[ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||