|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
آمدم با غزلی از پیشترها..... « حس شالي» در ازدحام فاجعه گم شد شجاعتم
ديگر براي درد نماندهاست طاقتم تنهايم و غرور مرا زندگي گرفت
اين كوله بار تلخ شكستهست قامتم گفتند عشق قسمت تو نيست تا ابد
آنها نمك زدند به روي جراحتم من مثل حس شاليام و خشم داسها
وقت درو عجيب گرفته شهامتم دلتنگم و شبيه غزلهام بيقرار
با اين غزل عزيز! رسيده نهايتم امشب بيا و رفتن من را نگاه كن
با مردن ستاره ببيني شباهتم! و سپید این روزها..... « دکل برق»
تمام قد
فکر میکنم به تو و هیجان دستهات که خورشید دارد و ماه، بالانس میزنم روی تپه زیر دکل برق از سرم بپرد. فشارم بیفتد روی صفر تو زانو بزنی هیجان بیفتد از لای دستهات با خورشید و ماه که شکل میان من و توست.... تمام قد
بزرگ میشوم توی قصههات و شعرهایی که بوی تند میدهد..... میفهمی؟ .
[ ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||