و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 
 
 
صدای تلفن همراه من که تک می‌زد
به زخم لحظه‌ی خاموشی‌ام نمک می‌زد
ستاره پشت ستاره هجوم یادش بود
که پشت هم به دل ساده‌ام کلک می‌زد
شبیه تندی رگبار و صاعقه، یک‌ریز
به روی گونه‌ی بارانی‌ام شتک می‌زد
چنان سکوت مرا سخت و تلخ می‌بارید
که صبر شرجی دل را به خون محک می‌زد
هوای گریه‌ی من را به چشم شب می‌ریخت
و دل به قصه‌ی پرواز قاصدک می‌زد
صدای هق‌هق من بود و مشت و یک دیوار
که حس ساده‌‌ی من را به سنگِ شک می‌زد
دوباره بحث حضورش کنار من یا...نه!
دوباره تلفن همراه من که تک می‌زد... .
 
 
 
1نه
گوشم به این حرف‌ها بدهکار نیست؛
من قرار نیست
در چنبره‌ی بی‌واژگی‌ها رخت بشویم
 و هیجان‌انگیزترین قهقهه‌ها را
در
چشم‌غره‌ی رودخانه‌ها بیافرینم.
این است که تصمیم دارم
پلک‌های شب را در چشمانم پیوند بزنم
و آفتاب را آویز کنم از گردنم
برای خاطره‌هایم...
 

2نمایش ویژه داریم
زنی
هستی‌اش را آتش زد...
 
 
 
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۹/۱۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب