|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
سلام!
و نیمایی ام این بار!
ـ غرورـ کدام آفرین ترا راه به بیراهه برده است؟ که این چنین ـ تلخ،بی بهارـ سایه به سایه ی غرور راه می روی؟ در خیال کدامین مدال پاک باختی رنگ های زندگی را؟!!! ویک غزل.......
« بي قراري » ببين براي وجودت چقدر دل تنگ است و با سكوت حضورم هميشه در جنگ است-
كسي كه شعله ي ترديد و درد را پاشيد به روح ساده و سردم كه بي تو بي رنگ است
دل و دماغ ندارم براي قصه شدن! وپاي رفتن من در مسيرتو لنگ است!
نگو كه مثل عزازيلم و اسير خودم.. نگو كه از توو قلبت نصيب من سنگ است
ببين كه زرد شد اين صورتم از اين تلخي اگرچه با شب و روز دلم هما هنگ است
بيا شبي به شب شعر من به اسم غزل.. براي از تو سرودن غزل دلم تنگ است
[ ۱۳۸۵/۰۱/۲۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||