|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
سلام! این روز ها دست و دلم به هیچ کاری نمی ره...دوست عزیزی از من دور شده که انگار همه ی وجودم بود...!
می ترسم اتفاق بیفتد دست هایم را که گرفتی چاقو روی گلویم بکشی حق با توست دیوانگی کردم با تو آمدم تا اینجا رهایم کن! دنباله ام را که بگیری تا کهکشان می رسی گم می شوی در ستارگی من! ......پیراهنم همرنگ چشمهای تو شد خون خون می ترسم یادت برود من تو ام؟یا تو من؟ فرقی نمی کند.. هردو غوطه ور در خونیم!!!!
تا قتل آنلاینی دیگر..!
[ ۱۳۸۵/۰۱/۲۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||