|
و بعد فرو میافتم در مسیر یک چشمه "دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست"
| ||
|
سلام... یادم باشد که برای شبهایم یادی هست... یادم باشدکه یادم نرفته زخم خنجر، یادم باشد دیر یا زود پایانی هست برای تمام راههای رفته، نرفته و امتحانی که تمام نمرههای گرفتهشده را بر باد میدهد جز آزمون انسانیت را... . اینروزها ملالی نیست جز درد دوست که نه دعا کردم برایش و نه التماس! فقط آرزو کردم... همین!
«اتاق شعر» پلهای تمام جهان ویلدایی چشمهات پشت به خورشید یادت باشد و پنجره ای
« جانبازی » میرود در مسیر پیدرپی ، باز هم در جهات سردرگم و پر از حس شاعرانه شدن، حسرت رفتن و رها شدنش مانده در داغ سرخ دستانش، ردی از خون پیکری زخمی اشتیاق بهار تعطیل است، سرعت درد میزند بالا کاش میشد ستاره میبارید، « بعد از این سالهای جانبازی »
[ ۱۳۸۷/۱۰/۲۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] /div> | ||