و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 
 
 
کاش در باورم همیشه‌ی تو؛ زندگی را دوباره جان می‌داد
می‌نشستی کنار شب‌بوها؛ عشق، گهواره‌ام تکان می‌داد
 
می‌شدم کودکی میان بهار؛ قصه‌های سفید اشعارت-
- توی گوشم ستاره می‌بارید؛ آسمان را به من نشان می‌داد
 
کاش پرواز، باورم می‌شد؛ یک بغل خواب می‌شدم با تو
با سرانگشت آرزوهایم؛ زندگانی به من زمان می‌داد
 
کاش لبریز بودم از تو و تو  می‌شدی از تمام من لبریز!
عشق سر می‌کشیدی و طعمش؛ سرخوشی‌های بی‌کران می‌داد
 
حیف اما غریبه می‌دانی؛ عطر پاییزی وجودم را
کاش هر قطره قطره خاطره‌ام؛ آن‌چه می‌خواستی همان می‌داد...
 

 
[ ۱۳۹۰/۱۰/۲۴ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۱۰/۰۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 ...

بی‌گمان
آن‌گاه که تو در دره‌ی دورافتاده
پنجره‌های خانه‌ات را می‌گشایی
و آواز می‌خوانی با چهچهه‌ی قناری‌ها
و  رقص بادبادک‌ها را
تماشا می‌کنی بر فراز آسمان؛
من در پشت دریاها
خزه‌های صخره‌ها را می‌تکانم.

.

بخشی از ایزولده

 

آرام و بی‌صدا خواهم رفت

 

 

[ ۱۳۹۰/۰۹/۲۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
صدای تلفن همراه من که تک می‌زد
به زخم لحظه‌ی خاموشی‌ام نمک می‌زد
ستاره پشت ستاره هجوم یادش بود
که پشت هم به دل ساده‌ام کلک می‌زد
شبیه تندی رگبار و صاعقه، یک‌ریز
به روی گونه‌ی بارانی‌ام شتک می‌زد
چنان سکوت مرا سخت و تلخ می‌بارید
که صبر شرجی دل را به خون محک می‌زد
هوای گریه‌ی من را به چشم شب می‌ریخت
و دل به قصه‌ی پرواز قاصدک می‌زد
صدای هق‌هق من بود و مشت و یک دیوار
که حس ساده‌‌ی من را به سنگِ شک می‌زد
دوباره بحث حضورش کنار من یا...نه!
دوباره تلفن همراه من که تک می‌زد... .
 
 
 
1نه
گوشم به این حرف‌ها بدهکار نیست؛
من قرار نیست
در چنبره‌ی بی‌واژگی‌ها رخت بشویم
 و هیجان‌انگیزترین قهقهه‌ها را
در
چشم‌غره‌ی رودخانه‌ها بیافرینم.
این است که تصمیم دارم
پلک‌های شب را در چشمانم پیوند بزنم
و آفتاب را آویز کنم از گردنم
برای خاطره‌هایم...
 

2نمایش ویژه داریم
زنی
هستی‌اش را آتش زد...
 
 
 
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۹/۱۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 
 
 
کلیک کنید بر: باورت می‌کنم
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۹/۰۹ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینه‌ست/مث رپ‌خونی شاهین، پر از عشق و پر از کینه‌ست
"رها اعتمادی"
  
 
باز هم ردپای درد است
روی شیب تند خاطره‌ها
بر برگریز نارنجستان
در محراب بارانی آبان...
در یائسگی چشم‌های من/
حضورت ستاره‌ای‌ست
همیشه‌روشن؛
دور
دور
دور
-
-
-
 
 
 همیـشه آخـر حرفـا پر از حرفـای ناگفتـه‌سـت / همیـشه حال ما ایـنه، همیـشه دنیـا آشفتـه‌سـت
"رها اعتمادی"
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
جای من نیستی
هنوز نمی‌دانی دست‌هایم را
شاخه‌شاخه تا کجا کشانده‌ام
و دوستی‌ام را با کلاغ...
جای من نیستی
هنوز پنجره‌هایت را نبسته‌ای
از درد طوفان
از پچاپچ هذیان‌های دوره‌گرد
از دقایق رگبارهای همیشگی.
جای من نیستی
شب‌هایی را ببینی
پر از زار زار مرگ
رفتن
نابودی
تهی شدن...
 
جای من نیستی
 
آرزومندم
هرگز
ن...
 
[ ۱۳۹۰/۰۶/۳۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 اجرای پاپ:
 
 
و نسخه‌ای دیگر که در دستگاه شور اجرا شده:
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۶/۰۵ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
در ابعاد معلق افکارم
بیتوته کردی
شاید هزار نسل بعدی
تو را بیرون بکشند
از نقاشی‌های آبستره‌ی من؛
خوب نگاه کن
این خاکستری/بنفش
شاید خنده‌های توست،
شاید حرف‌هات،
شاید چشم‌هات
...
خوب نگاه کن
خورشید بالا آمده
و هنوز
قلب من خوابیده‌است.
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۴/۰۸ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
کشفیاتم را
می‌خواهم در میان بگذارم با شما
که  اندوه تمام سال‌ها را
لابه‌لای ورق‌های تیره
در پیچیده‌ترین ابهام تاریخ خوانده‌اید.
اضطراب سی‌وپنج ساله‌ را
بالا می‌آورم
در تیک/تاک عصر سه‌شنبه
میان هجوم گریه و ترس...
یادتان می‌آورم
که چه‌قدر سنگ پیچیده‌اید در اندوه هزارساله‌ی سینه‌هاتان
تا ورق بخورد منشور هزارساله‌ی قرمز جگری.
در عصر دریغ و حسرتیم
در قرن امتدادهای کسل!
بی‌تفاوتی نسل‌ها
دارد از ریشه برمی‌کند
لهجه‌ی باران و عشق را...
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۳/۱۶ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
هیچ‌چیز نمی‌تواند معنایی را که در نگاه بی‌قرار توست جلوه دهد
جز همان چشم‌های مهربان و عاشقت.
همیشه می‌گویی عاشق منی.
راست می‌گویی...
عشق در گریه‌های توست
وقتی پابه‌پای دلتنگی‌های من گریه می‌کنی
و با دست‌های کوچکت شانه‌ام را می‌فشاری
و می‌خواهی همدمم باشی...
عشق در خنده‌های توست
وقتی که همراه خنده‌هایم می‌خندی
و می‌گویی: "مامان چقدر خند‌ه‌ی تو زیباست."
عشق در تمام تکان‌های وجودت است
که هر لحظه برایم می‌باری
تا بخندم و شاد باشم. مرد کوچک من!
عشق در تلاش توست
آن‌گاه که خشمگین می‌شوی بر کسانی که دلم را زخم زده‌اند
و کودکانه سعی می‌کنی مرد بزرگی باشی
و بروی به جنگ بدی‌ها...
عشق آنجاست
که تلاش می‌کنی عشقم را برایم نگه داری
تا همیشه بخندم.
دوستت‌دارم پسرک عاشق...
و با تمام مادرانگی‌هایم
به احساس پاک و لطیف و بی‌غل و غش تو احترام می‌گذارم.
امروز اگرچه تولد توست
اما تو هر روز و هر روز و هر روز در قلب من متولد می‌شوی...
دوستت‌دارم امید من!
به‌خاطر "تولد امید عزیزم"
 
[ ۱۳۹۰/۰۳/۰۴ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
روز مادر است؛
هوا گرم است،
مثل نفس و بغل گرم مادر...
 
 
امید دلق‌پوش  - ۹ ساله
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۳/۰۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
بی‌گمان تابستان که بیاید
و هزار فواره‌ی خورشید
در چشم‌های شهر
آغاز ‌شود؛
 من سوار بر اتوبوس‌ دربه‌دری
از خیابان‌های تب‌دار
با خاطره‌ی زندگی می‌گذرم.
هزار سال پیر می‌شوم
با هزار فواره
و صدهزار آستین
که اشک پاک می‌کنند...!
سه روز،
هفت روز،
چهل روز،
سال...
 
تمام که شد
تو می‌مانی و یک خاطره‌ی دور...
 
 
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۲/۱۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
چند روز دیگر/روز توست/خورشید می‌شوی آنتونیو!/چشم‌هایم را در دستت بگیر/آن بالا/ستاره بگذار
 
 
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
سال نو مبارک
ایام به کام
 
 
شرمنده‌ی دوستان شدم که نتوانستم پاسخ‌گوی محبت‌های بی‌دریغشان باشم و تبریکات را یکی یکی پاسخ دهم.
 
چندروزی نبودم و البته باز هم نخواهم بود.
دسترسی به اینترنت نداشتم و مدتی هم نخواهم داشت و شاید بتوانم چند روز یک‌بار گاهی کوتاه سر بزنم.
امیدوارم در سال جدید روزهای خوبی داشته‌باشید.
 
سال نو مبارک...
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۰۱/۱۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
آرام و بی‌صدا خواهم رفت
از روی گستردگی آبی دریا؛
همچون لکه‌ای نادیدنی خواهم شد
 
صخره‌ای را که نقش بسته
بر خلیج خاکستری/بنفش،
در رنگ‌ستیزی غروبی شقایق‌وار
از دور خواهم دید
ملکه‌ی خواب‌هایی خواهم شد
که دلتنگ
دلتنگ
بر تمام خاطره‌ها نقش خواهد بست
و ستاره‌های دریایی
دایره‌وار
موج خواهند شد
بر کف‌آلودگی گیسوانم...
می‌دانم سایه‌ام را
دفن کرده‌اند
در دیواره‌ی سدی
که قرار است پابرجا بماند
و آوازهای طلایی‌ام را
خفه کرده‌اند
در شیار مرگ...
بی‌گمان
آن‌گاه که تو در دره‌ی دورافتاده
پنجره‌های خانه‌ات را می‌گشایی
و آواز می‌خوانی با چهچهه‌ی قناری‌ها
و  رقص بادبادک‌ها را
تماشا می‌کنی بر فراز آسمان؛
من در پشت دریاها
خزه‌های صخره‌ها را می‌تکانم.
 
 
  

 
[ ۱۳۸۹/۱۲/۱۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 
 
 
آتش گرفته‌ایم
 
 
تسلیت می‌گویم نینای من... 
 
[ ۱۳۸۹/۱۲/۰۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 
 
میان آفتاب‌های دو‌به‌دو
همیشه ابری‌ست که زیر طغیان زمستان
بهار را بهانه می‌کند
تا روی نیمکت‌های خالی
تلاوت باران بشنود
مبادا ترک بردارد باورهایمان
 
عشق‌های فراموش شده
هیجان‌های خالی
آفتاب‌های همیشه‌خسته
تکه تکه تکه
چیزی جز درد نیستند
می‌دانی؟
درد دارم همیشه
فراموش خواهم شد... .
 
 
 
 
***
 
صدای تلفن همراه من که تک می‌زد
به زخم لحظه‌ی خاموشی‌ام نمک می‌زد
ستاره پشت ستاره هجوم یادش بود
که پشت هم به دل ساده‌ام کلک می‌زد
شبیه تندی رگبار و صاعقه، یک‌ریز
به روی گونه‌ی بارانی‌ام شتک می‌زد
چنان سکوت مرا سخت و تلخ می‌بارید
که صبر شرجی دل را به خون محک می‌زد
هوای گریه‌ی من را به چشم شب می‌ریخت
و دل به قصه‌ی پرواز قاصدک می‌زد
صدای هق‌هق من بود و مشت و یک دیوار
که حس ساده‌‌ی من را به سنگِ شک می‌زد
دوباره بحث حضورش کنار من یا...نه!
دوباره تلفن همراه من که تک می‌زد... .
 
 
 
هرچقدر می‌خواهم باور کنم که خواهم ماند؛ نمی‌شود. همیشه نشانه‌هایی برای رفتنم هست.
 
 
 
[ ۱۳۸۹/۱۱/۲۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 
 
نقاشی‌های خاکستری‌
روی فنجان‌ ترک‌خورده
تبادل مرگ است.
زندگی را که نمی‌فهمیم؛
باورم پشت تیرک‌های دربه‌دری
قد خم کرده
و ترس
لابلای آرزوهای مرده
ترانه می‌خواند.
نقاشی‌های خاکستری
بزرگ نمی‌شود
شکسته‌ها که بریزند دست‌های من هم...
کسی چه می‌داند؟
شاید
دوباره
ترک بخورد فنجان،
صبح سه‌شنبه
ده سال بعد
شاید
یک سال بعد
شاید...
هنوز امیدی هست؟
 
 

 
[ ۱۳۸۹/۱۰/۱۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 
امشب از خالیِ تو لبریزم، حال این مُرده را خبر داری؟
باز هم بی‌قراری‌ات را شب، بر کدامین حضور می‌باری؟
 
گفته بودم: همیشه در منِ من، عشق تو تا همیشه پابرجاست.
گفته بودی که حس آبی من    تا همیشه درونِ تو جاری!
گفته بودم: پُرم از این وحشت که بیاید شبی مرا ببرد
گفته بودی: نترس کوچک من!می‌کشم مرگ را به بیزاری.
 ...   
 بی‌حضور تو مرگ می‌اید، امشب از کوچه‌های بی‌پایان
تو ولی نیستی کنارم باز، گرچه در شهر خویش بیداری
راهت آری از این دلم کج شد، پشت درهای بسته‌ات ماندم
زندگی بستر سیاهی شد، ای که بر باد / عشق می‌کاری
 
روزگارت...؟
[ ۱۳۸۹/۰۸/۲۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
<< مطالب جدیدتر    ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب