و بعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه
"دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست" 


یک‌ دنیا چشم تو
سراسر خواب‌هایم را آشفته می‌کند؛

نه این‌که نباشی
نه‌اینکه خواب‌هایم در انبوه چشم‌های تو
پر شود از آه،
نه...!
وقتی چشم می‌بندم
دیگر دلم
بیدار شدن نمی‌خواهد...



[ ۱۳۹۲/۰۵/۲۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

تمام راه‌ها

به ابدیت پیراهن چهارخانه‌ی تو ختم می‌شود

لبخند می‌زنی

و پرنده‌ها را

دعوت می‌کنی به میهمانی چشم‌هایت؛

کسی نمی‌تواند نفس‌های من را بشمارد

وقتی در آغوش پرنده‌ها

اوج می‌گیرم

همین یک تکه از زمین

برای من کافی‌ست

همین‌جا که تو لبخند می‌زنی...!

توی چشم‌های من

چهارخانه‌ی پیراهنت آواز می‌خواند...



[ ۱۳۹۲/۰۴/۱۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]


خنده آغاز شد...چشم‌هات بود که قهقهه می‌زد و آفتاب می‌بارید

تو آمدی

مهربانی، عشق، نفس، زندگی

اسم‌های دیگر توست...

زهره‌ی نازنینم تولدت مبارک...












وبلاگ زهره احمدی

کلیک کنید


[ ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
نکند از همه‌ی پنجره‌ها دور شوی!؟
نکند گریه کنی، گریه کنی؛ کور شوی؟

نکند آخر این قصه به بن‌بست رسد؟
و تو با حادثه‌ها دوست شوی؛ جور شوی!؟

بزنی مشت به فانوس تماشات شبی
مانع آمدن قافیه‌ی نور شوی!؟

نکند بندگی عشق فراموش کنی؟
نکند با کلک شعبده مسحور شوی؟!

نکند پا نکشی از شب ناکامی‌ها؟
و به چشمان شب غم‌زده مشهور شوی؟

تو پر از قاصدک و پنجره و آوازی
باید آکنده از احساس و شر و شور شوی!
 
شیوا فرازمند
 
[ ۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

از فروردین نمی‌گذرم، می‌دانی؟ هنوز هم چشم‌های تو فروردین من‌ را کامل می‌کند؛

نمی‌گذرم و می‌مانم و می‌میرم همین‌جا!

بهار اگرچه تمام خواهد شد، ولی عطر تو را خواهند گرفت تمام دشت‌های سرزمین من...

تو آمدی...





 

[ ۱۳۹۲/۰۱/۳۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...






[ ۱۳۹۲/۰۱/۲۶ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]


یادم هست:گرمای تو، وقتی پا به پای من پرنده شدی... .دور حیاط چرخیدیم و در فصل آغازمان خندیدیم با ترانه‌های شیرین خوشحالی! حالا من منتظرم تا دوباره بیایی و آفتاب احساست را بباری بر دشت احساسم... .بهار که بیاید تو خواهی آمد...پس یادت نرود: من، لبخند و عشق! راستی مواظب قلب من که تویی باش!




بهار را به خانه‌ام بیاور

با گل‌خندت

در جشنواره‌ی فصل‌ها ...



لهجه‌ی موجی دریا

با ترانه‌ی باران

خاطره‌ی خیس ساحل است

در بندری که

رقص ماهی‌ها را

هر روز به تماشا نشسته



میان آفتاب‌های دو به دو

همیشه ابری‌ست که زیر طغیان زمستان

بهار را بهانه می‌کند

تا روی نیمکت‌های خالی

تلاوت باران بشنود



مراکز پخش کتاب روادید رویا و روسری بنفش (نشر فرهنگ ایلیا):



تهران - خیابان انقلاب - روبروی دانشگاه تهران

پاساژ فروزنده - طبقه اول - واحد 212

فروشگاه انجمن شاعران ایران

***

آستارا- چهار راه فارابی-کتابفروشی مولانا

***

آستارا-خ شریعتی غربی- گرمرودی


** ازتو ممنونم دوست خوب من... "بودن تو" موسیقی آرامش‌بخش هستی‌ست برایم! تو طنین نبض عشقی...ای چشم تو از هرچه غزل گیراتر! دوستت دارم زهره جان... آهو خانم من بهارت مبارک!


[ ۱۳۹۱/۱۲/۲۹ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
در من تنیده
راز خیال‌های مبهم تو
آنجا که حلزون‌های لزج
لابلای برگ‌هایم می‌لولند آرام...!
منتظر ماندم
دست‌هایت را باز کنی
صدایم بزنی
انگشت‌هایت را بلغزانی بر ساقه‌هایم؛
حلزون‌ها را برداری و به کوچه بسپاری
منتظر ماندم
پر از هیاهوی تکرار ساعت
پر از دشنام عشق
پر از ترس
اضطراب
دلتنگی
درد
راستش را بگو
پشت پرچین باغ چه کسی داری سیب می‌خوری؟
 
 
 
 
[ ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
دنیایم لبریز از رویای مرتفع توست
که پرنده پرنده
اوج می‌گیرد؛
و عشق
با رنگ آسمان
جاری می‌شود در چشم‌هایم
از تو...
دست‌هایت را دور من حلقه کن!
جایی پشت همین خیال‌های سبز
نفس‌هایت را
می‌شنوم،
خیره در عسلی چشمانت
"دوستت دارم" را
زمزمه می‌کنم
و در هرم آغوش امن تو آرام می‌گیرم
با بوسه‌هایت
دوباره و دوباره و دوباره
آرام
 
و این‌چنین لبریزم از تو...
کنارم بنشین
دست‌های سردم را بگیر
و خورشیدی‌ات را بتابان بر من!
گرم
مهربان
همیشگی
.
.
.
 
 
 

[ ۱۳۹۱/۱۱/۰۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
۱
 
اي قلب تو دريا و تنت باغ برين!
گلخنده‌ي تو معجزه‌ي روي زمين!
بر جان و دلم باز بتابان خود را
اي ماه‌ترين، ماه‌ترين، ماه‌ترين!
 
 
 
 ***
 
 
۲
 
گرچه به دلم تهمت بسيار زدند
كشتند مرا و قصه‌ام جار زدند
خوشبخت‌ترين عاشق اين شهر منم
زيرا كه مرا به حكم تو دار زدند!
 

* خبر رونمایی مجموعه شعر "روادید رویا و روسری بنفش" را می‌توانید در "خبرگزاری ایرنا"، "خبرگزاری شبستان" و "خبرگزاری ایسنا" بخوانید.

[ ۱۳۹۱/۱۰/۱۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

«روادید رؤیا و روسری بنفش»
چاپ نخست: ۱۳۹۱
شمارگان: ۱۱۰۰
نشر فرهنگ ایلیا
۱۱۴ صفحه


...
بی‌گمان
آن‌گاه که تو در دره‌ی دورافتاده
پنجره‌های خانه‌ات را می‌گشایی
و آواز می‌خوانی با چهچه‌ی قناری‌ها
و رقص بادبادک‌ها را
تماشا می‌کنی بر فراز آسمان
من در پشت دریاها
خزه‌های صخره‌ها را می‌تکانم
-
شیوا فرازمند



 
پشت پنجره‌ی سادگی‌هایم
کودکی هست
هنوز
دنبال بادبادکی
گمشده‌ی برهوت آسمان...
و باران یعنی
بادبادکم
هنوز
آن‌جاست..!

شیوا فرازمند
 
 
* خبر چاپ «روادید رؤیا و روسری بنفش» را در خبرگزاری مهر و سامانه‌ی خبری - تحلیلی فرهنگخانه بخوانید. ضمناً رونمایی مجموعه‌ی شعر «روادید رؤیا و روسری بنفش»، پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی آینده، هفتم دی‌ماه ۱۳۹۱، ساعت ۱۶، طی مراسمی در سالن معراج اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان آستارا برگزار خواهد شد. از دوستان هنرمند و فرهیخته دعوت می‌کنم تشریف بیاورند. - «شیوا فرازمند»
[ ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
به بیکرانگی م.م پ
به پاس مهربانی‌ها و همیشه بودن‌هایش  
 
ای تو...
رمز دیرسال رفتارهای ساده‌ام!
حق با تو بود
دستم را از دهان اژدها بیرون که کشیدم
درد نبود
درد خط کشیده‌بود بر حضور گذشته‌ام
رفته‌بود...
حق با تو بود روشنی خیال من!
فریادم را که شنیدی می‌دانستی:
«این نیز بگذرد»
گذشت
پشت تمام نعره‌هایم
و من از موضع تب‌های سربی پایین آمدم...
 
تو با بادهای شرجی در من جریان داری
و برگ‌های تازه رسته‌ام
رنگ تو را دارد
رازهایم را می‌دانی
من در افق لاجوردی عشق
دنبال طایفه‌ی بهار بودم
حق با تو بود خوب من!
بهار آمده بود به طواف دل...
 
 
 
 کلیک کنید بر:  من با تو آرومم
 
 
 
 
[ ۱۳۹۱/۰۸/۱۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]


دیروز هرچه داشتم
پای چنار پیر دفن کردم
تا دربهاری دیگر
از اعجاز گرم تو
ناگزیر شوم به روئیدن
و هاشور بزنم بر کمرکش کوه
تا بنفشه بروید از غوغای بهاری‌ات؛
دیروز نام تو را
نبض می‌زد تنم
و من جز تو به هیچ اعتیادی نمی‌اندیشیدم.
و امروز نام تو را
در گوش شهر فریاد می‌زنم
و می‌پرسم
لحن شیرین عاشقانه‌های من کو؟



[ ۱۳۹۱/۰۳/۰۹ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]


مادر یعنی صبر
یعنی حوصله
یعنی مهربانی
یعنی ایثار
مادر یعنی عشق

و زن
این قامت خمیده‌ی قرن‌ها درد
هزاران سال زخم

زن یعنی تمام تاریخ

 ******************************
کلیک کنید بر:
 
 
 
[ ۱۳۹۱/۰۲/۲۳ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

تو کشف تازه‌ای نیستی
چهار فصل در تسخیر توست
از پلک پرنده‌ها آغاز شدی
و من قد کشیدم در شفق چشم‌های تو
به سرزمین من که آمدی
در میان دست‌هایت
رویاهایم زنده شدند
و اینگونه نفس کشیدم تا تو؛
تو کشف تازه‌ای نبودی
تو همیشگی
همیشگی
همیشگی
.
.
.



[ ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]


بار سفر می‌بندم
و تاریکی مطلق جهان را
می‌سپارم به چشم‌های دریده‌ی روزگار
و بغض فروخورده‌ام را
در سطرهای سپید می‌بارم
دست‌هایت را بده به من
باید برویم
باید برویم
بار سفر ببند
باید برویم...
باید برویم و همسایه‌ی آب و آفتاب شویم
بین خودمان باشد:
انتهای این جاده
کوچه‌ای‌ست که به چشم‌های تو می‌رسد...

بیا
با من بیا
برسیم به چشم‌های تو!



[ ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]



قصه تمام شد... .



[ ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
 
 
بهار می‌آید آهو!
بهارمی‌آید و تو دوباره دشت را سبز خواهی دید
و فرز و چالاک خواهی خرامید بر گستردگی زندگی...
 
آهو جان! درخت خشک بلوط یادت هست؟
قرارمان: صبح سه‌شنبه، اول فروردین، پای خاطره‌ی هم...!
 
 
درخت خشک بلوط
 
 
 
خیال تو که جاری می‌شود
منقبض می‌شود رگ‌هایم؛
حوصله‌ام درد می‌گیرد
و یاد رفتن تو پراکنده در چهارفصل وجودم
شعرهای وحشی‌ام را
آماده‌ی تاخت می‌کند.
تو نفس نفس می‌زنی تا انتهای من...
تا انتهای دور...
تا دور...
آماده‌ی رفتن می‌شوی
من اشک می‌رقصم
و مثل یک اتفاق بد آویزان می‌شوم از تو
این‌بار متورم می‌شود رگ‌هایم
آبستن از التماس‌های مکرر نرفتن
...
کوله‌ات را جابه‌جا می‌کنی
اشک می‌رقصی
می‌روی!
 
 
[ ۱۳۹۰/۱۲/۲۷ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]

 
در زمستانی که بی‌هنگام آمده بود
و ابرهایی که ناغافل،
تو
بهار را به پنجره‌ام هدیه کردی
وماه مهربان را
             به دست‌هایم.
*
حالا کجا مانده‌ای
دوباره بیایی کنار پنجره‌ام
بگویی: سلام،
بهار آورده‌ام، نمی‌خواهی؟!
 
شعری از رضا کاظمی (پابرهنه تا ماه)
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۱۲/۱۱ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
 
 
بنفشه
 
 
در این کرانه‌ی تلخ
تنها دست‌های توست که من را می‌فهمد
و بهار را با سرانگشت‌ آب‌های جهان
سر ریز می‌کند بر شاخه‌هایم،
تا هزار بار زنده شوم
از باد و باران
با هزار ستاره بر بال‌هایم.
 
چای بنفشه دم می‌کنیم
سرشار از عطر لیمو
که افشرده‌ایم بر نفس‌هایمان؛
زیر درخت نارنج...
و تو با من که اشک ریزانم سایه‌نشین می‌شوی!
دست‌های معجزه‌ات
عشق در آستین دارد
شیرین کن این کرانه‌ را!
تنها چشم‌های توست که من را می‌شناسد
و مرواریدباران می‌کند
سینی مرصع لحظه‌هایم را...
 
تنها قلب توست که با سنت دریا
من را به خواب‌های ماه می‌کشد؛
و تو دم به دم برایم می‌خوانی:
بهار که بیاید...
بهار که بیاید...
بهار که بیاید...
 
 
 
 
[ ۱۳۹۰/۱۱/۲۴ ] [ ] [ شیـــوا فرازمنـــد ]
<< مطالب جدیدتر    ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیـــوا فرازمنـــد

کتاب‌های منتشر شده:
1 وقتی تو هستی، من آسمانم
(انتشارات قو / تهران / 1385)
2 روادید رویا و روسری بنفش
(نشر فرهنگ ایلیا / رشت / 1391)

              •••

روزها را می‌شمارم
شاخه به شاخه؛
حوالی همین آفتاب
خواهی‌آمد
بال‌هایم را بوسیده
من را به آسمان
آسمان را به بهشت
بهشت را به چشم‌هایت پیوند خواهی‌زد...


************************
خدایا

گفتی که مرا عذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود؟
آن‌جا که تویی عذاب نبوَد آن‌جا  
وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ابوسعید ابوالخیر

************************
آرشيو مطالب
امکانات وب